جنبش عدم تعهد واقعیت یا خیال؟
در بحبوحه ی چانه زنی ها در مورد فعالیتهای هسته ای ایران و به دنبال
ایجاد اختلاف میان ایران و سه کشور اروپایی و عدم امکان توسل به کشور
هایی همچون کانادا،استرالیا، ژاپن و هر کشور تا ثیرگذار دیگر، سیاست خارجی ایران معطوف به کشورهای در حال توسعه شد که در واقع بطور منفرد وزن چندانی در معادلات سیاسی معاصر ایفا نمی کنند. اساسی ترین نمود این چرخش استراتژیک تلاش ایران در جلب حمایت کشورهای موسوم به غیرمتعهدها در جهت جلوگیری از ارجاع پرونده ی فعالیت هسته ای این کشور به شورای امنیت است.اما با نگاهی به منشا وجودی کشورهای غیر متعهد وکارکرد آنها می توان در کارگشا بودن و امید بستن به آنها تردید کرد.
در حقیقت در دوران مسابقه تسلیحاتی دو ابرقدرت شرق وغرب که جهان را به دو اردوگاه کمونیسم وسرمایه داری یا سوسیالیسم ولیبرالیسم تقسیم می کردند وجود گروهی از کشورها که بدون وابستگی ایدئولوژیک به یکی از این مرام های سیاسی سعی در تصمیم گیری مستقل در مناسبات سیاسی روز دنیا داشتند حائز اهمیت زیادی بود اما با نگاهی به شرایط روز جهان می توان به سادگی دریافت که این مفهوم اهمیت و حتی فلسفه وجودی خود را از دست داده است چرا که با فروپاشی بلوک شرق وفتح اردوگاههای این بلوک توسط کشورهای غربی عملا عدم تعهد بی معنی می نماید.در روزگاری که نظم نوین جهانی مترادف لیبرال دموکراسی جدید است و معدود کشورهای هنوز بیرون مانده از این وادی محکوم به تبعید از نظام جهانی هستند و قادر به استفاده از حداقل ظرفیت های خویش نیز نیستند که تجربه کره شمالی،لیبی وکوبا موید این گفته است.
چگونه یک کشورمی تواند داعیه ی عدم تعهد را داشته باشد،وقتی حتی بزرگترین پایگاه کمونیسم در حال حاضر که چین است با پذیرفتن قواعد لیبرالیسم وارد عرصه تجارت جهانی می شود وبا ایجاد منطقه آزاد هنگ کنگ و حمایت از سرمایه گذاری خارجی بزرگترین بازار مالی را در خاوردور پایه ریزی میکند. از کشوری درجه سوم چه توقعی میتوان داشت وقتی شریک تجاری استراتژیک ما روسیه به خود جرات مخالفت با اجماع شکل گرفته را نمی دهد. چه انتظاری از کشوری داریم که عملا از فعالیت های ما سود نمی برد وفقط باید دلخوش باشد که اگر چنین شرایطی برای او رخ داد حمایت ما را در شورای حکام آژانس دارا خواهد بود. حتی در مورد کشوری مانند هند که گمان می شد بخاطر نیازش به منابع گاز طبیعی ایران در موضع ضعف قرار دارد و حتی دشمنی های چندین ساله با پاکستان را بعلت این نیاز نادیده گرفته بود با سنجیدن جوانب کار و موازنه ی معروف هزینه ـــ فایده به این نتیجه رسید که هزینه های حمایت از ایران به اندازه ای است که به فایده ی آن نمی ارزد.
براستی دلیل فعالیت سازمان کشورهای غیر متعهد در جهان معاصر چیست؟ این کشورها به چه چیزی تعهد ندارند؟ به نظم نوین جهانی که جایگزین جهان دو قطبی سالهای نه چندان دور شده؟ آیا وقت آن نرسیده که این کشورها با واقع بینی فعالیت های خود را با توجه به نیازهای دنیای معاصر به روز کنند تا دچار جمود نشوند و در مسائلی اینچنین تا این حد به اختلاف نظر نرسند؟مشکل اساسی ما اما نه وحدت رویه کشورهای غیر متعهد بلکه سیاست خارجی ایران است که فرسنگها از واقع بینی به دور است. جمله رابرت دال را اکثر ما به یاد داریم که :"کسی که درک درستی از توزیع قدرت در محیط پیرامون خود نداشته باشد تصمیم گیری هایی مقرون به اشتباه انجام خواهد داد." براستی زمان شعار زدگی در سیاست خارجی ما کی به پایان میرسد؟ با توجه به اینکه سیاست خارجی به مراتب بیش از عرصه داخلی نیاز به واقع گرایی دارد و حتی میتواند این عرصه را تحت تاثیر خود قرار دهد آیا بهتر نیست همانطور که هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه گفت: شعار رابرای عرصه داخلی و عقلانیت را برای میز مذاکره نگاه داریم؟ عقلانیتی که یکی از مصادیق آن تکیه نکردن بر کشورهای درجه سوم و امید به سرپیچی آنها از کشورهای مرکز است.
|
+| نوشته شده توسط امین نظری در شنبه شانزدهم مهر 1384 | موضوع: |